چه كسی از مطالعات علم می ترسد؟

استيو فولر (Steve Fuller) استاد «مطالعات علم» انگليسى از جمله خبر سازترين فلاسفه و جامعه شناسان اين حيطه است.كتاب «كوهن در برابر پوپر»(Kuhn Vs.Popper) از زمره مهم ترين كتب اوست.يادداشت زير از اين حيث كه گونه اى مانيفست براى مطالعات علم محسوب مى شود، قابل توجه است.در واقع اين مانيفست دو سال بعد از حمله آلن سوكال به پست مدرنيسم (۱۹۹۶) و به مثابه واكنش به فضايى است كه از پس ِ آن واقعه به وجود آمد.در اين يادداشت كوتاه برخى ادعاهاى اصلى اين حيطه مطالعاتى مورد دفاع قرار گرفته و با كنايه به منتقدين اين حيطه، در نهايت سعى مى شود كه حدود فعاليت و لزوم اين نوع كاوش ها بررسى شوند.
علم تجربى(Science) در جامعه امروزين، تقويم كننده استاندارد عقلانيت(Rationality) است، اگر چه توسل ما به علم تجربى هرچه باشد، معقول(Rational) نيست.اين پارادوكس اكنون محققينى را كه مبناهاى اجتماعى و فرهنگى علم تجربى را مطالعه مى كنند ([همان حيطه مطالعاتى] كه به اختصار به « مطالعات علم» معروف است) به وجد و شور آورده است.اين [پارادوكس] همچنين توضيح مى دهد كه چرا دانشمندان عملگرايى (Practical Scientists) مانند آلن سوكال (Alan Sokal) رشته ما را تا اين حد تهديد كننده يافتند.اگر چه، واكنش اينان بسيارى اوقات مانند شليك كردن به پيام رسانى است كه خبرهاى بدى دارد.[اما] پيام همان باقى مى ماند.
ايده بنيانى [رايج در جامعه امروز] اين است كه عالم بودن مساوى است با عاشق علم بودن.بنابراين، هرگونه ناخرسندى از علم تجربى مى بايست نتيجه جهل باشد.بنابراين معلمان زودباور مدرسه از اينكه روح «تحير» و «اكتشاف» – كه ذاتى علم تجربى پنداشته مى شود- را به بچه ها القا نكنند، ترسانده شده اند.
حال، متخصصين مطالعات علم دقيقاً چه كار مى كنند- و چرا به نظر مى رسد كه خيلى مايه آزار دانشمندان شده اند ما نظريه ها و روش هاى علوم انسانى و اجتماعى را در مورد كار دانشمندان علوم طبيعى و فن آوران (Technologists) به كار مى بريم.ما آنها را به مثابه عضوى از مردم مطالعه مى كنيم، نه به عنوان خدايگان كوچك.ما آنها را در محل هاى كارشان مشاهده مى كنيم ، شواهدشان را تفسير مى كنيم ،[و اين همه را] با در نظر گرفتن و پيش فرض گرفتن چيزهاى ديگرى كه در باب نوع بشر مى دانيم ، [انجام مى دهيم.] ممكن است اين مطالعه چيز كاملاً بى ضررى به نظر برسد، اما در واقع حتى براى جامعه شناسان مدتى زمان مى برد تا متوجه آن شوند.تا دهه ،۱۹۷۰ «جامعه شناسى علم» برپايه قبول نسبتاً غير انتقادى آنچه دانشمندان ممتاز و فلاسفه علم درباره سرشت علم تجربى بايد بگويند، استوار شده بود.براى فهم اين معنا، تصور كنيد براى تأسيس جامعه شناسى دين منحصراً بر قول كشيشان و عالمان الهيات تكيه شود.[در اين حالت] جامعه شناس كار خودش – كه مطالعه علم به مثابه فعاليت عينى انسانى است- را انجام نداده است.
آنچه ما فهميديم اين است كه علم تجربى فعاليتى كاملاً تعريف شده نيست.بلكه ، [مجموعه] بسيارى فعاليت هاى متفاوت است كه نوعاً بيشتر به زمينه اجتماعى شان متصل اند تا به يكديگر.علم، در هر لحظه از تاريخش مى تواند به جهت هاى بسيارى ميل كند.مسيرهاى معدودى، كه در واقعيت اخذ مى شوند، ناشى از فاكتورهاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى ِ فراگير بوده اند.در مورد فعاليت هايى كه جامعه ما «علمى» مى خواند، به نظر مى رسد هيچ چيزى منحصراً «معقول»، «عينى» يا معطوف به «حقيقت» (Truth-Oriented) نيست.اشتباه نكنيد: اين بدان معنا نيست كه دانشمندان علم تجربى از باقى مردمان «كمتر» معقول اند؛ بلكه، آنها «بيشتر» [از ديگران] معقول نيستند.محققين مطالعات علم عموماً عقل و هوش قابل توجهى را به مردم عادى نسبت مى دهند.
به نظر مى رسد قدرت علم تجربى بر سه ستون استوار است.يكى تشكيلات اجتماعى متمايز علم است كه امروزه دوره هاى ِمتمركز ِ كارهاى گروهى و نيز نقادى را، در مقياسى جهانى با منابع مادى قابل توجه، ممكن مى سازد.ديگرى تلاش سياسى هماهنگ شده براى به كار بردن نتايج تحقيق علمى در تمام ابعاد جامعه است.مورد نهايى كنترلى است كه دانشمندان بر كيفيت بيان تاريخشان اِعمال مى كنند.انحرافات و شكست هاى گذشته عمدتاً مخفى نگاه داشته مى شوند، كه اين منجر به [ظهور] تصوير رنگ آميزى شده حاكى از پيشرفت [از علم] مى شود، در غير اين صورت [اين انحرافات و شكست هاى تاريخى] از امور بشرى غايب اند.
البته، اينها ادعاهاى مناقشه انگيزى هستند كه، به يك معنا، از علم ابهام زدايى مى كنند.اما اين ادعاها همچنين به معناى تشويق دانشمندان است تا در اظهاراتشان متواضع تر باشند، تا عامه مردم بى جهت از آنچه علم مى تواند انجام دهد تعريف نكنند.شكست هاى علم تجربى در عمل به انتظارات مورد نظر خودش احتمالاً ضرر بيشترى به جايگاهِ اجتماعى ِعلم در سالهاى اخير وارد كرده است تا اقدامهايى كه مطالعات علم [در اين جهت] مرتكب شده است.[مثلاً] مطالعات علم، هيچ ربطى به مصائب مرتبط با تحقيق پيرامون ايدز و جنون گاوى نداشته است.در عوض، برخى بينش هاى مطالعات علم ممكن است در واقع به دانشمندان كمك كند تا [با اين مسأله] روبرو شوند كه چرا عامه مردم از آنها احساس نوميدى مى كنند.
مطالعات علم دو سال پيش [(اين متن در سال ۱۹۹۸ نوشته شده است)] به طور ناگهانى در كانون توجه قرار گرفت، زمانى كه يك فيزيكدان گمنام امريكايى، يعنى آلن سوكال، مقاله اى را منتشر ساخت تا به قول او پوچى و بى معنايى در رشته ما را افشا كند.همانگونه كه مشهور است او ترتيبى داد تا آن مطلب در ژورنال مهمى در زمينه مطالعات فرهنگى چاپ شود.ژورنالى كه سردبيران و ويراستارانش متوجه نشدند كه اين بيشتر يك شوخى است(۱).از توجه گسترده اى كه به اين ترفند سوكال شد- كه اكثراً نيز در تأييد او بود- واضح بود كه او به برخى ترديد هاى عميق كه هنوز دامان مطالعات علم را رها نكرده، دامن زده است.بسيارى از اين دلمشغولى و ترديدها به سادگى نتيجه قرائت نادرست از آن چيزى است كه محققين مطالعات علم مى گويند.
در هر حال، محل اصلى مناقشه مى تواند در گزاره هاى زير خلاصه شود: دانشمندان عملگرا تنها بخش و كسرى از آن كسانى هستند كه در [تأسيس] آنچه علم تجربى است، دخالت دارند.ديگر شركت كنندگان [در ساخت علم] تنها آن مردمى كه از علم، كم و بيش مطابق نظر دانشمندان علم تجربى استفاده مى كنند، نيستند؛ [نمونه اين پيروان نظر دانشمندان كه در اقليت اند:] كسانى چون فن شناسان، فيزيكدانان و سياستگذاران.همچنين مطالعات علم باقى جمعيت را جدى مى گيرد.آن جمعيتى كه علم را با مطالعه « تائوى فيزيك»، ديدن «جهان آينده»(۲) و خوردن كيك هاى كم چربى، مصرف مى كنند.
اصطلاحاتى فنى چون «نسبيت» (Relativity) ، «عدم قطعيت» (Uncertainty) و «هرج و مرج» (Chaos) حامل ِ نويد ِ معنادارى ِفرهنگى ِ عميق براى اين مصرف كنندگان علم است، در حالى كه دانشمندان [در اين عبارت] پتانسيل بازى با كلمات – به گونه اى نامطلوب- را مى يابند.
در واقع، بدون تمام آن استعارات نامربوط و كم فهمى هاى علم تجربى كه به فرهنگ ما رسوخ كرده است، اين امر بعيد به نظر مى رسد كه علم بتواند از سطوح جارى حمايت اقتصادى، سياسى و حتى معنوى اش بهره بردارى كند.تحقيق علمى خود فعاليتى بسيار تخصصى است كه، اگر معيار را بر امر روزمره بگذاريم از دلمشغولى هاى عمده تر مردم بيگانه است.نتايج واقعى اش در هم آميخته و متناقض است، هر موفقيت جديدى سريعاً منشأ مسائل بيشترى مى شود.اما هنوز، مردم بدان باور دارند- يا شايد مجبورند كه باور داشته باشند.اما در هر حال، اين چندان واضح نيست كه با ناديده گرفتن، طرد كردن يا شايد حتى با بازآموزى [مدام يافته هاى جديد و گاه متناقض و بسيار تخصصى علمى] به اين مردم ، چه چيزى منتَظَر و مطلوب است كه حاصل شود.راهبرد بهتر با سعى در فهم آنها [= مردم] شروع مى شود و اينجاست كه مطالعات علم وارد صحنه مى شود.

يادداشت هاى مترجم:
۱. در واقع مقاله سوكال با عنوان «سرپيچى از مرز ها: به سمت هرمنوتيكى متغير براى جاذبه زمين» در مجله مشهور Social Text چاپ شد.بعد از آن او در مقاله ديگرى، بى معنايى جملات سر هم بندى شده در مقاله قبلى اش را لو مى دهد و از آن به بعد از جمله خبرسازترين منتقدان پست مدرنيسم مى شود.او نقل قولى دارد كه مى گويد: هر كس كه تصور مى كند كه قوانين فيزيك ، قرارداد هاى اجتماعى هستند مى تواند از آن قرار داد ها با پرش از پنجره خانه من ، تخطى كند(من در طبقه بيست و يكم زندگى مى كنم.)!
۲. World Tomorrow’s  سريالى تلويزيونى كه از شبكه بى بى سى پخش مى شد و اختصاص به نمايش نوآورى ها در جهان علم و فناورى داشت.

نويسنده: استيو فولر‎
مترجم: سيد مرتضي هاشمي مدني
منبع:   روزنامه ايران، شماره 4049 به تاريخ 23/7/87، صفحه 10 (فرهنگ و انديشه)

You may also like...

۰ thoughts on “چه كسی از مطالعات علم می ترسد؟”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *